عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

880

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

جمعه پيغام آمد كه ما به كمك شما ژاندارم فرستاديم . جواب داد من لازم كمك نيستم « 1 » . تا غروب در طهران همهمه بود و نظام گردش مىكرد . علمائى كه به حضرت عبد العظيم رفتند : آقا سيد عبد الله ، صدر العلما ، آقا شيخ مرتضى ، آقا شيخ مصطفى ، آقا سيد محمد ، آقا سيد احمد ، آقا شيخ محمد صادق پسر مرحوم ملا محمد تقى كاشى و بعضى ديگر از مجتهدين و پيشنمازها « 2 » . كسانى كه در طهران ماندند و هواخواه اتابيك مىباشند : امام جمعه ميرزا ابو القاسم ، آقا شيخ فضل اللّه ، آقا سيد ابو طالب زنجانى . و چند نفر ديگر كه ماندند ، ليكن با هيچ طرف نيستند : آقا سيد ريحان اللّه ، حاجى آقا محسن عراقى ، مجتهد خمامى گيلانى . در روز جمعه هيجدهم نيز ، سرباز و سوار در شهر پراكنده بود و اطراف مدرسهء مروى و مسجد شاه نيز سرباز بود و در درب دروازهء حضرت عبد العظيم سوار بود و تجار را از رفتن به حضرت عبد العظيم منع كرد و نيز سوار در اطراف حضرت عبد العظيم گذاشت كه احدى از علما بيرون نروند . از قرار معلوم خيال علما اين است كه به علماى « 3 » نجف اشرف تلگراف كرده حكم بخواهند . بعضىها نيز مىگويند آخر الامر مىخواهند به سفارت انگليس بستى بشوند . هم در آن روز ، علاء الدوله تجار قندفروش چوب خورده را خلعت داد و دولت محض پاداش خدمت امام جمعه ، رياست مدرسهء مروى را كه با آقا شيخ مرتضى بود به ملا محمد آملى كه ادعا به توليت داشت داده شد . چون تجار قندفروش را علاء الدوله در آن روز كه احضار كرده بود نيامدند و گفتند رياست تجارت با سعد الدوله مىباشد ، او

--> ( 1 ) . يعنى كمك لازم ندارم و به اصطلاح امروز احتياج به يارى شما ندارم . ( 2 ) . در تاريخ بيدارى ايرانيان ، غير از سيد محمد طباطبائى و سيد عبد الله اسامى ديگران چنين آمده : صدر العلما ، سيد جمال الدين افجه‌اى ، آقا ميرزا مصطفى ، آقا شيخ محمد صادق كاشانى ، آقا شيخ محمد رضاى قمى . در همين تاريخ قيد شده كه سيد محمد و سيد عبد الله « با فاميل خود » مهاجرت كرده بودند ( تاريخ بيدارى ، ج 1 ص 343 ) . ( 3 ) . در متن : كه با علما